تبليغاتX
سکوت کوهستان - گزارش مسیر. زنجان .گلجین. کله سر. سرخه دیزج .زنجان (30/3/86 )

طبیعت بکر زنجان در بهار سال 86 شگفت انگیز و وسوسه گر شده است دیگر روح انسان را حال در حصار شهر و خانه ماندن نیست .با اینکه در تقویم کمیته برای این هفته برنامه ای دیگر منظور شده بود قصد داریم از مهیب ترین و زیباترین دربند ها و بیشه های وحشی منطقه زنجان عبور کنیم امروز چهار شنبه 30 خرداد ماه ساعت 14 از فلکه کوچه مشکی به سوی سه راه اسلام آباد حرکت می کنیم از کوی فرهنگ می گذریم و به سوی روستای سهرین مامن آهوان زیبا و یکی از مناطق زیبای گردشگری شهرمان رکاب می گردانیم هوا نسبتا خوب وخنک است و بادی که از جلو درحال وزیدن است باعث خنکی و از دیگر سو موجب فشار بیشتر بر پایمان است سه راهی سهرین را پشت سر می گذاریم و مستقیم به سوی روستای ارمغانخانه حرکت می کنیم ساعت 16:15 است و کیلومترشمار 41 را نشان می دهد به راست و به سوی ارمغانخانه ادامه مسیر می دهیم در کیلومتر 43 به ارمغانخانه می رسیم و از آنجا مسیر را به سوی روستای مشکین ادامه می دهیم  و در کیلومتر 48 به روستای مشکین می رسیم. این مسیر خاکی را با مناظر زیبایش پشت سر می گذاریم ( لازم به ذکر است برای رفتن به دربند "کله سر" در همین منطقه سه مسیر وجود دارد ما از طریق روستای مشکین مسیر را ادامه می دهیم) زیبایی مسیر مسحور کننده است و انگیزه کافی و لازم را برای رکاب زدن در ما ایجاد کرده است منطقه زیبا را در یک سربالایی تند سیر می کنیم  هوا دلپذیر و فرحبخش است می مانیم و چند قطعه عکس از مسیر و منطقه ثبت می کنیم ؛ جلوتر می رویم هرچه پیش تر می رویم مسیر واقعا عالیتر و زیباتر می شود. سمت چپ دردوردستها، درته دره نیزروستای زیبای رشت آباد خود نمایی میکند.پای در رکاب پیش می رویم به جایی می رسیم که انگار دروازه ای است و باید از آن گذر کنیم اینجا به جهنم قاپی سی (درب جهنم ) معروف است چرا که بعداز گذر از این گذرگاه دربندهای مهیب و هوای گرم طارم در انتظار مسافرین عبوری است ؛ از گذرگاه رد می شویم چهره منطقه عوض می شود و جلوه ای دیگر می یابد کوههای سر به فلک کشیده و دره ها ی عمیق وحشی و بیشه های وحشی تر که انتظار همه نوع وحوش را در این بیشه ها باید  داشته باشی ، این منطقه پر از خرس و گراز است . جاده خاکی با شیب بسیار تندی ما را به طرف پایین هدایت می کند زیباییها واقعا خیره کننده و شگفت انگیز است آری اینجا نیز جزو زنجان زیبای ماست . جلوتر روستایی در میان جنگل درختان سر سبز دیده می شود روستای ذکر شده "گلجین" است که در دامن یکی از وحشی ترین و بکر ترین دربندهای منطقه روزهای زندگی را سپری می کند. ساعت 19 است و کیلومترشمار 65. ما اکنون درست در ورودی روستای "گلجین" در کنار آنتن شرکت مخابرات از دوچرخه ها پایین آمده ایم و برای شب مانی و ادامه مسیر فردا جهت مشورت با اهالی روستا با یکی از دوستان به داخل روستا می رویم پس از گرفتن اطلاعات کافی به محل اتراق بر می گردیم چادرها برافراشته شده و پس از صرف شام و کمی شب نشینی به درون کیسه ها می خزیم ودر این سکوت زیبای شب گلجین می خوابیم تا فردا صبح . امروز پنج شنبه ساعت 6:45 از گلجین به قصد روستای "کله سر" دومین دربند زیبا و مهیب در مسیرمان حرکت می کنیم از محوطه ای که چادر زده ایم به پایین می آییم پای در رکاب از جاده خاکی به بالا می کشیم شیبی بسیار تند را باید رکاب بزنیم و ارتفاع کم شده سرازیری های دیروز را بالا بکشیم مسیر بسیار عالی و زیباست ؛ منطقه وحشی آنچنان بکر و دلفریب است که تندی و فشار سربالایی اصلا در نظر نمی آید هرچه بالاتر می کشیم ابهت و زیبایی منطقه بیشتر می شود از این بالا روستای "گلجین" چه زیبا در آغوش طبیعت بکر آرام گرفته است چند قطعه عکس می گیریم باید جلو رفت هر طرف را می نگری رشته های در هم تنیده کوههای بلند و دره های عمیق با انبوه جنگل درختان و بیشه های وحشی را به چشم خواهی دید ؛ آفرین به طبیعت زیبا و بکر زنجان ، آفرین براین خلقت و خالق. ساعت 8:40 و در کیلومتر 73 به یک دوراهی می رسیم که سمت راست به مشکین و سمت چپ به سوی "کله سر" خواهد رفت علفها در این ماه از سال با گلهای زیبا و رنگارنگشان تا بالای زانو می رسد جلوتر روستاییان در یک اکیپ 15 نفره مشغول چیدن علف هستند پیش آنها می رویم و ازمحبت و مهربانی آنها بهره مند می شویم بعداز استراحت و خوردن از چایی آتشین  در این بزم پرمهر و محبت . باز پای در رکاب می کنیم (لازم به ذکر است هرکس ما را با دوچرخه در این منطقه می بیند با تعجب به ما می نگرد انگار ما را در مغز عقل نیست یا با دیوانه ای روبرو شده اند چرا که در مخیله اهالی ، عبور با دوچرخه در این منطقه کاری دور از اندیشه و بیهوده است) جلوتر باز یک سربالایی وحشتناک در پیش است دوچرخه ها را با بار بیش از حد ، که با خود دوچرخه حدود 30 کیلوگرم است باید با خود بکشیم شیب ها واقعا تند است بعضی جاها دوچرخه و بارش معضلی است و مثل سنگی باید به دنبال خود بکشیم به هر تقدیر به گردنه می رسیم.  اکنون سرازیری و شیب تندی دیگر را باید با این بار طی کنیم لیکن منطقه و چشم انداز زیبایش همه چیز را تحت الشعاع خود قرار داده است در میان مناظر زیبا که هر طرف بیشه ای در بند کوهها و دره ها با درختان و بوته های در هم تنیده است جلو می رویم . در کیلومتر 80 به باغهای روستایی محصور در میان کوهها و دامنه های مهیب می رسیم اینجا "کله سر" یکی دیگر از دربند های مهیب است ساعت 10:40 . در اول روستا درخت توتی است زیر درخت پر است از توت شیرین و خوشمزه ؛ خودمان را مهمان این میزبان بی کلام می کنیم و چند دقیقه بعد دونفر از ما برای شناسایی مسیر و اطلاع یافتن از اهالی روستا به روستای "کله سر" می روند دقایقی بعد دوستان با لب و لوچه ای آویزان سر می رسند اینجا نیز جوابمان کرده اند ضمن تعجب از شنیدن  آمدنمان با دوچرخه ها اظهار داشته اند که دیگر بالاتر راهی نیست و باید پیاده و بدون دوچرخه مسیر را ادامه دهید یا برگردید از بخت ما قاطری هم برای حمل بارمان در روستا وجود ندارد درضمن گفته اند که بالاتر چشمه ای هست که می توانید زیر آن بیاسایید یکی از روستاییان با ظرفی از ماست و مقداری نان به پیشمان می آید از ایشان تشکر می کنیم و به سوی چشمه حرکت می کنیم در کنار برکه ای از آب چشمه سیراب می شود لنگر می اندازیم و جایتان خالی نان و ماست را تناول می کنیم. درهمین حین روستایی ای شهرنشین که قطعه زمینی نیز در "کله سر" دارد سر می رسد و از دیدن دوچرخه سر تکان می دهد و انگار به وجود عقل و هوش ما شک کرده است می گوید این  کار شما (آمدن و ادامه دادن مسیر بادوچرخه) دور ازعقل است و شما حتما در راه جانتان را از دست خواهید داد و یاآسیب جدی خواهید دید. ساعت 12:20 بعداز شماتت و سرزنش روستایی خیرخواه و خوردن نان و ماست تصمیم به ادامه دادن مسیر می گیریم  و مسیر را بی بازگشت می دانیم از اینجا سختی های مسیر جدید شروع می شود راهی که بتوان هم خود و هم دوچرخه را با خود کشید نیست سوار شدن که از محالات است به هر تقدیر و مصیبتی باید جلو برویم به راست می کشیم و جلوتر می رویم ساعت 13:30 ، است  اکنون به جویباری رسیده ایم از آن  رد می شویم یکی از دوستان اشتباهی به راست رفته ؛ می مانیم تا ایشان بیاید و پس از رسیدن او به چپ می کشیم شیب تندتر و وحشتناک تر می شود آفتاب داغ ، بار زیاد خورجین دوچرخه ها و خود دوچرخه و شیب تند سربالایی این یال ؛ همه و همه فشار سنگینی است که بر ما وارد می شود ولی زیبایی و طبیعت بکر منطقه مشوق ما برای صعود است ساعت 14:48 به گردنه می رسیم روستای وروشان از این بالا معلوم است روستایی بی سکنه که تنها در آن یک خانواده سکنی دارد کوچ اهالی باعث خرابی خانه ها شده است حال باید این شیب تند را پایین بیاییم باز همه این فشار و خستگی همراه ماست بار دوچرخه ها فشار را صد چندان کرده اند ، گاهی دوچرخه با ترک بند و خورجین برمی گردد و گاهی کله می کند به هر تقدیر این مسیر نیز طی می شود. در ساعت 15:18 در کیلومتر  83 به وروشان می رسیم جلوتر می رویم تنها ساکن این روستا مردی میانسال از خانه اش خارج و با دیدن ما با بهت و حیرت از حضورمان با دوچرخه نصیحتمان می کند که چرا سلامتی مان را به خطر انداخته ایم از دلسوزی و نصیحت ایشان تشکر می کنیم حال نوبت پیرمردی است که با الاغش سر می رسد ایشان دیگر نصیحت سرزنش گونه ای دارد می گوید مگر عقل در سر ندارید چرا با دوچرخه آمده اید سراغ از همه عاقل ترمان می گیرد می گوییم اگر داشتیم این نبودیم . به چایی و استراحت دعوتمان می کنند داخل کلبه شان می شویم با چایی از بچه ها پذیرایی و با محبت بسیار از ما میزبانی می کنند از روستا خارج می شویم طبیعت بکر و زیبا، مسحورکننده و دلفریب است به هر صورت باید از اینجا نیز بگذریم به راست می کشیم باز سربالایی بسیار تندی در پیش است از روستای "کله سر" تا اینجا مسیر سخت و شیب ، تند بوده و اصلا اجازه سوار شدن به دوچرخه ها را نداده است باز دوچرخه ها در دست با فشار تمام این ارابه ها را به بالا هل می دهیم بار زیاد و به هم خوردن مرکز ثقل دوچرخه اجازه کول گرفتن دوچرخه ها  را نیز از ما گرفته است گاهی درحین بالارفتن که واقعا فشار و انرژی زیادی را می طلبد یکی از خدا برای ما عقل و برای خودش پول طلب می کند شیب بسیار بسیار تند است (65 درجه حتی بیشتر ) انگار باید از دیوار صاف با دوچرخه بالا برویم .ساعت 16:30 است که به گردنه می رسیم و قصد پایین رفتن می کنیم .خطر و اضطراب فرود در همه تاثیر منفی دارد شیب واقعا تند و ریزشی است مسیر مالرو است و خاک و ماسه مخلوط است دوچرخه ها از دست در می روند گاهی خورجین و بارش آنچنان معضلی برایمان می شود که توان مهارش از دست می رود گاهی وسوسه ول کردن دوچرخه به مغزمان می رسد لیکن باید از این مسیر سخت به سلامت بگذریم میزان انرژی مصرفی و کالری بسیار بالاست فشار و خستگی توان فرساست ولی اراده بر این کرده ایم کل این مسیر را حتما سالم و با موفقیت طی کنیم. جلوداری آقای افشاریان باعث بالارفتن روحیه و امنیت خاطر گروه است. ساعت 17:10 بالاخره این شیب تند دیوارگون را تمام می کنیم اکنون در کنار جویباری با آب زلالش نشسته ایم لباس می کنیم و تنی به آب می زنیم این منطقه بسیار بسیار زیباست ؛ طبیعت بهشت گونه منطقه خستگی لحظات قبل را از تن  بیرون کرده است انگار لحظاتی قبل در زیر آفتاب و در گرما و شیب بسیار تند با فشار مضاعف بار دوچرخه مواجه نبوده ایم اسم این منطقه ارستان است تصمیم به ماندن و اتراق در این منطقه می گیریم جلوتر می رویم در دشتی زیبا زمینی صاف را برای چادر زدن می یابیم چادرها برافراشته می شود ساعت 18 است منطقه ی زیبا را با فراق خاطر به نظاره می نشینیم مسیر تندی را که پایین آمده ایم در جلو رویمان است واقعا شیب بسیار تند و خطرناک است از چشم انداز زیبای منطقه چند قطعه عکس می گیریم دونفر از بچه ها برای شناسایی مسیر فردا می روند و نیم ساعت بعد با نگرانی برمی گردند و اظهار می دارند مسیر بسیار  خطرناک و ریزشی است چگونگی ادامه مسیر برنامه فردا را به روز بعد واگذار می کنیم ولی من و آقای افشاریان ، هردو نفر اتفاق نظر داریم که یک یال جلوتر را با هرچه فشارش تحمل کنیم و بالا بکشیم ولی از راه اصلی خطرناک عبور نکنیم. بساط شام را پهن می کنیم و بعداز صرف شام آتشی روشن می کنیم دور آتش حلقه می زنیم صدای پرندگان وحشی ، چشم انداز بیشه های دربند، کوهها و دره ها، آرامشی مطلق در اینجا حاکم است ماه نیز شب ششم اش است و هلال آن با زیبایی تمام از آسمان نظاره گر زمینیان است از خستگی ساعات پیش اثری در جانمان نیست و فقط آرامش است و سکوت . بعداز خاموش کردن آتش یکی یکی به چادر می رویم و برای فردا و ادامه مسیرمان و رفع خستگی به کیسه ها می خزیم و خود را به دست خواب می سپاریم تا صبح فردا . صبح روزبعد پس از صرف صبحانه و جمع کردن بساط و چادرها ساعت 6:20 از ارستان و محل استقرار چادرها  حرکت می کنیم قبل از ما آقای افشاریان برای بازبینی مسیر رفته و بر اساس تصمیم دیروزمان راه مالرو ریزشی را به کنار می گذاریم و از یک یال جلوتر با اینکه شیبش وحشتناک است بالا می کشیم سربالایی و شیب حدود 50 یا 60 درجه است به صورت زیگزاگ مسیر را بالا می کشیم از میان درختان و درختچه های جنگلی گاهی به علت بدی مسیر از میان شاخه ها ی درختان مجبور به عبور هستیم فشار مسیر فوق العاده زیاد است ساعت 8:20 به گردنه می رسیم باز چشم انداز زیبا و متفاوتی در جلو دیدمان گسترده است اکنون قزل اوزن در آن دوردستها چون ماری پیچان و گردان از بسترش در سرزمین  حاصل خیز طارم به سوی سد منجیل پیش می تازد و سرزمینهای زرخیز طارم را سیراب می کند و جلوتر روستای سرخ آباد (سهرآباد) در میان باغات زیبا و انبوه چون نگینی در انگشتر به زیبایی تمام جلوه گر است شیب تندی تا سرخ آباد در پیش روست باز دوچرخه ها از ما آویزان اند و ما را با خود به پایین می کشند عضلات کتف و دستها بار زیادی را باید تحمل کنند. ساعت 8:50 به سرخ آباد می رسیم از روستا بیرون می آییم چند دوست کوچولو پیدا می کنیم سفارش تخم مرغ و نان محلی می دهیم مردی میانسال نیز در این قضیه پیش قدم می شود بیرون روستا در کنار رودخانه و زیر درختان باغی اتراق می کنیم بچه ها دقایقی بعد با دو سطل ماست و نان محلی سر می رسند فورا نان و ماست را در سفره گذاشته و شروع به خوردن می کنیم ساعت 10:10 از سرخ آباد حرکت می کنیم و دو گردنه با شیب تند را باید پشت سر بگذاریم گردنه اول طی می شود سرخ آباد از این بالا بسیار زیباست عکسی می گیریم و ادامه مسیر .گردنه دوم پرفشارتر از اولی است بعداز طی 4 کیلومتر به منطقه ای بسیار بکر و زیبا می رسیم انگار در شمال ایران هستیم کمی جلوتر می رویم ؛ آری اینجا به دربند گرآوا خواهد رفت بهشتی زیباتر از دربندهای دیگر  افسوس  وقتی برای رفتن به این دربند نیست مسیر را ادامه می دهیم یک شیب تند را باید پایین بیاییم رودخانه قزل اوزن لحظه ای از چشم مان پنهان نیست اکنون در کنار این رود زیبا رکاب می زنیم. ساعت 12:30 به روستای کلوئیم می رسیم کیلومتر شمار 104 را نشان می دهد از روستا چند عدد  تخم مرغ و وسایل ناهار را تهیه می کنیم و بیرون روستا در پشت بام خانه ای که در زیر درختان انجیر پنهان است اتراق می کنیم و ناهار را صرف می کنیم بعداز صرف ناهار و کمی استراحت ساعت 14:25  حرکت می کنیم باز دو سربالایی بسیار تند را پشت سر می گذاریم و یک مسیر زیبا را طی می کنیم و ساعت 15:40 در کیلومتر 111 به روستای زیبا که در بالای تپه ای قرار دارد می رسیم اینجا روستای گوهر است مسیر را ادامه می دهیم نرسیده به روستای انذر به چپ می پیچیم تا از رودخانه و پل انذر عبور کنیم و به سوی درام حرکت کنیم مسیر را توام با باد نسبتا شدیدی باید رکاب بزنیم بچه ها نوبتی دور می دهند و پیش می تازیم ؛ قزل اوزن نیزمارا همراهی می کند .مسیر سربالایی است ولی لذت رکاب زدن کنار رودخانه  از فشار سربالایی ها می کاهد جلوتر می رویم ساعت 16:16 و در کیلومتر 121 به درام می رسیم به یک هندوانه خودمان را مهمان می کنیم انرژی و آب از دست رفته را باید جبران کرد. ساعت 17 از درام خارج و به سوی "سرخه دیزج" حرکت می کنیم هوا واقعا عالی است باد همچنان به سینه ها می کوبد ولی این بسیار بسیار از هوای دم کرده معمول در طارم بهتر است ساعت 19:30 به سه راهی "سرخه دیزج" می رسیم کیلومتر 154 است باید در اینجا چادر زده و شب مانی کنیم 2 نفر از دوستان به علت داشتن کار واجب فردا در شهر با ماشین باید بقیه راه را طی کنند بعداز کمک به سوار شدن و فرستادن آنها به زنجان چادر برافراشته می شود و در یک هوای عالی شب را به صبح می رسانیم .امروز شنبه ساعت 5  از خواب بیدار می شویم بعداز صرف صبحانه ساعت 6:40 پای در رکاب می کنیم و استارت سربالایی ها ی نفس گیر "سرخه دیزج" تا خان چایی را می زنیم و در یک دور مناسب با کنترل نبض و ضربان و تنفس رکاب می گردانیم حدود 20 کیلومتر سربالایی تند در انتظار  ماست باید مناسب مسیر ، تنفس و ضربان را با پای در رکاب تنظیم کنیم تا خستگی و جمع شدن اسیدلاکتیک در عضلات باعث کندی حرکت نشود این مسیر نزد دوچرخه سواران زنجان اهمیت اساسی دارد شیب تند و ممتد این مسیر بدون اینکه تا بادامستان جایی از آن  کفی و مناسب استراحت باشد   ادامه دارد   این مسیر تمرینات کافی و اصولی را می طلبد باری شیب های تند سربالاییها را یکی یکی با عوض کردن نفر جلودار و خوابیدن در باد (خلا نفر مقابل ) پیش می رانیم هوای مناسب که خنک و مفرح است و دور مناسب سبب طی مسیر بدون هیچ مشکلی می شود. ساعت  10:40 در بادامستان هستیم در قهوه خانه بادامستان با تخم مرغ ، کره و مربا انرژی از دست رفته را جایگزین می کنیم و بعداز کمی استراحت به سوی سه راه طارم زنجان رکاب می زنیم سه راهی را پشت سر میگذاریم و اکنون از اتوبان زنجان به سوی شهر حرکت می کنیم ساعت 13 در عوارضی لباس دوچرخه از تن می کنیم و دقایقی بعد در ورودی شهرمان هستیم .

 

رکابزنان

منصور افشاریان.خسروحسنی.حمیدرضاابتکار.بابک افشاریان.حمید پناهی  

 

Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده در 87/04/18 ساعت 8:28 قبل از ظهر | |